تبليغاتX
سرشکستگان
موکب التطبیر سرشکستگان حضرت زینب(سلام الله علیها)
 

    shiapic_com-harame-emamhossein-alayhessalam11.jpg کربلا اللهم ارزقنا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:52  توسط سید کمیل حائری | 
 

 

فردا اول ماه محرم و آغاز سال 1429 هجری قمری است. در

دهه نخست این ماه و ایام عزاداری

سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)

 

 

اگر نهایت زن بودن و اوج مقام زن نیل به مرتبه مردانگی بود،

می گفتیم زینب (س) اوج مردانگی

است؛ اما چنین نیست. آسمان پرواز این دو متفاوت است.

تضاد نیست رقابت نیست، تفاوت است.

چنین نیست که عالم زن، عالمی باشد پایین تر از عالم مرد و

اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد. عالم

زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی، ماهی و

ستارگانی. خورشید این آسمان بی

تردید زهرا (س) است.

و ماه این آسمان زینب (س) است که پس از به قتلگاه افتادن

خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید

تا مسیر، بی جهت و طریق، تاریک و راه، بی رهرو نماند.

بیان شخصیت او دفتری می طلبد به وسعت گیتی و مرکبی

به میزان دریا. اما اینجا تنها یک «ادب» از

آداب کربلای او مورد اشارت است.

مادری اوج مقام زنانگی است و زینب، سدره نشین مرتبه

مادری است.

زینب (س) دو فرزند داشته به نام «عون» و «محمد» که هر

دو را به میدان کربلا آورده است. این اگرچه

ایثار تمامی دارایی زینب (س) است اما همه مسئله این

نیست. زینب (س) در عاشورا مادر همه

جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه

کشتگان.

وقتی علی اکبر (ع) از اسب به زمین می غلتد، این زینب

(س) است که جامه می درد و روی می

خراشد و با فریاد «مادر ! مادر !» خود را بر جنازه او می افکند

و اشک مادرانه می افشاند.

وقتی سر و روی قاسم دلاور - فرزند حسن (ع) - با خاک

آشنا می شود، اولین سایه مهری که بر

بالای خویش گسترده می بیند، مهربانی زینب (س) است با

نوای آرامش بخش: مادرم! عزیزم!

فرزندم!

و اولین زلال کوثری که با گونه خویش می چشد، اشک حیات

آفرین زینب (س) است با ترانه و ترنم:

پسرم! نازنینم! پاره جگرم!

و نه فقط علی اکبر و قاسم، که علی اصغر و عبدالله و هر

جوان و نوجوان و کودکی که در خاک

عاشورا به خون می غلتد، زینب (س) را مادرانه بالای سر

خویش می بیند. آخرین ره توشه مهر را

برای سفر از او می ستاند.

اکنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهی بر خاک می تپند

اما حضور هیچ دست مادرانه ای را حس

نمی کنند که از این سو به آن سویشان کند، غبار از

چشمانشان بسترد و خون از چهره هایشان کنار

بزند.

شگفتا! زینب (س) حاضر، زینب ناظر، زینب مادر کجاست؟

مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟

چرا مادری نمی کند؟ چرا رخ نمی نماید؟ چرا چهره نشان

نمی دهد؟

مگر کیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر

هاشمی نیستند؟ پس کجایی زینب؟!

- این هر دو جوان من اند؛ عون و محمد من اند؛ دو هدیه

ناقابل اند به پیشگاه برادر، به درگاه امام، امام

برادر. آدم هدیه را که به رخ نمی کشد؛ به دنبال قربانی

ناقابلش که ضجه و مویه نمی کند. من مادر

همه هستم.

شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشکش کوچک، دل برادر را

سوزاندن و اندوه او را برانگیختن. نه،

شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود

پرسیدن.

عجبا! ادب هنوز با کلاس درس تو فاصله دارد. تو عالی ترین

مربی ادبی و فرهنگ ادب، واژه هایش را

زینب! از تو وام می گیرد.

تو نیامدی اما ببین! از شکاف این خیمه ها نگاه کن! این غبار

اسب حسین (ع) است که بی تاب به

سوی این دو جنازه پیش می تازد. این شاهین که بی قرار از

آسمان اسب فرود می آید و دو بالش را

بستر این دو سرو می کند، حسین (ع) است.

ببین! هدیه هایت را چگونه در آغوش می فشرد، ببین! چگونه

با اشکهایش غبار از چهره جوانانت می

شوید.

این ترنم لطیف و پدرانه حسین را حتما در گوش جوانانت می

شنوی که: «پسرم! عزیزم! دردانه ام!

پاره جگرم!»


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:39  توسط سید کمیل حائری | 
اي كه به عشقت اسير خيل بني آدمند
                                                       
                                                        سوختگان غمت با غم دل خرمند


هر كه غمت را خريد عشرت عالم فروخت

                                                       با خبران غمت، بي خبر از عالمند


در شكن طُره ات، بسته دل عالميست

                                            وآن همه دلبستگان، عقده گشاي همند


يوسف مصر بقا در همه عالم تويي

                                                     در طلبت مرد و زن، آمده با درهمند


تاج سر بوالبشر، خاك شهيدان توست

                                                        كاين شهدا تا ابد، فخر بني آدمند


در طلبت اشك ماست، رونق مرآت دل
      
                                                         كاين دُرَر با فروغ، پرتو جام جمند


چون به جهان خرمي، جز غم روي تو نيست

                                                باده كشان غمت، مست شراب غمند


عِقد عزاي تو هست، سنت اسلام و بس

                                              سلسله ي كائنات، حلقه ي اين ماتمند


گشت چو در كربلا، رايت عشقت بلند

                                                  خيل ملك در ركوع، پيش لوايت خمند


خاك سر كوي تو، زنده كند مرده را

                                                زآنكه شهيدان تو ، جمله مسيحا دمند


هر دم از اين كشتگان گر طلبي بذل جان

                                               در قدمت جانفشان، با قدمي محكمند

شاعر: فؤاد كرماني

مجنون خيبري
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 8:14  توسط سید کمیل حائری | 
121
 
آه از آن لحظه که بر سینه ات


بوسه نشاندند لب تیرها


آه از آن لحظه که بر پیکرت


زخم کشیدند به شمشیرها


آه از آن لحظه که اصغر شکفت


در هدف چشم کمانگیر ها


آه از آن لحظه که سجاد شد


همنفس ناله ي زنجیر ها

شاعر: مرحوم حاج محمدرضا آقاسي


 
مجنون خيبري
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:48  توسط سید کمیل حائری | 

جرس فریاد میدارد که بر بندید محمل ها

 

حج خون تمام شد , کاروان به سمت دیار عشق درحرکت

در این کاروان دخت حیدر,دور تا دورش بنی هاشم ,پله کان مرکبش زانوی عباس,سایبان

قامتش دستان اکبر.....

اما که خبر دارد از دل زینب ؟

آه ای ستون من همه سقف های شهر , بی تو به فرق خواهرت آوار میشود

امان از دل زينب

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 16:0  توسط سید کمیل حائری | 

نون و القلم نبی است و ما یسطرون حسین

طاق فلک علی است به عالم ستون حسین

خلقت تمام  حضرت زهرا است خون حسین

هستی تمام , ظاهر و ما في البطون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه ي پرگار زینب است

سردار سرسپرده ي جولان عشق کیست

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست

روح دمیده در تن بی جان عشق کیست

علامه ي مفسر قرآن عشق کیست

اذن دخول در حرم یار زینب است

ذرات کائنات همه مرده یا خموش

در احتجاج بود زنی یک علم به دوش

آتشفشان قهر خداوند در خروش

هو هوی ذوالفقار علی می رسد به گوش

در هیبتی ز حیدر کرار  زینب است

پیدا ترین ستاره ي دیبای خلقت است

شيواترین سروده ي لبهای خلقت است

زهرا ترین زهره ي زهرای خلقت است

لیلا ترین لیلی لیلای خلقت است

زیبا ترین سئوال معمای خلقت است

گنجینه ي جزیره ي اسرار زینب است

چشم ستاره در به در جستجوی ماه

بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه

مبهوت می نمود به سر نیزه ای نگاه

آتش کشید شعله زدل تا کشید آه

کی جان پناه زینب و اطفال بی پناه

راحت بخواب چون که پرستار زینب است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:48  توسط سید کمیل حائری | 

۱۳- آيه بلاغ

                              

ôيا اَيُّهَا الرَّسُولُ‌ بَلِّغْ‌ ما اُنْزِلَ  اِلَيْكَ  مِنْ‌ رَبِّكَ وَ اِنْ  ‌لَمْ‌ تَفْعَلْ فِما بَلَّغْتَ‌ رِسالَتَهُ‌ وَ اللهُ‌

 

يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَô

 

«اي فرستاده، برسان آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده است و اگر انجام ندهي و (ابلاغ

 

نكني) پس (اصلاً) رسالت او را نرسانده‌اي و (نترس زيرا) خداوند تو را از مردم (و كساني

 

كه تحمل شنيدن اين پيام را ندارند) حفظ مي كند و خداوند قطعاً قوم كافران را هدايت نمي كند

 

(و به مقصود نمي رساند).»

 

آخرين سوره و پايان رسالت

 

سوره‌ي مائده به اتفاق مفسران و  مورخان،‌ در سال آخر عمر پيامبر (ص) نازل شده است و

 

آيه‌ي فوق در اين سوره خود بيانگر امر مهمي است. گرچه عده‌اي از اهل تسنن مانند صاحب

 

«تفسيرالمنار» سعي كرده اند اصلاً آيه را ملي بدانند و به هر بهانه و حديث ضعيفي تمسك

 

كرده تا حق را بپوشانند، لكن بزرگاني چون صاحب تفسير شريف « الميزان» در ذيل آيه، ‌

 

پاسخ تمام اشكالات قابل طرح را داده اند و با استدلال كامل به اثبات رسانده‌اند كه آيه تنها مي

 

تواند مربوط به آخر عمر پيامبر (ص) و شرايط خاص آن دوران باشد.

 

چند نكته درباره‌ي آيه‌ي بلاغ:

 

به هر حال در آيه نكات بسياري وجود دارد از آن جمله:

 

1- پيامبر اكرم (ص) با وصف «رسول»  مورد خطاب قرار گرفته و خداوند با اين

 

خطاب به آن حضرت مي‌رساند كه ابلاغ اين پيام جزء‌ رسالت تو است و با تعبير بعدي «

 

وَ اِنْ  ‌لَمْ‌ تَفْعَلْ فِما بَلَّغْتَ‌ رِسالَتَهُ‌ » ،‌«اگر آن را انجام ندهي رسالت او را ابلاغ نكرده‌اي»

 

ضمن تاكيد بر اصل مطلب به اهميت آن اشاره مي كند كه ابلاغ اين امر مساوي با اصل

 

رسالت و ترك آن مساوي با ترك اصل رسالت است.

 

2- از جمله‌ي « بَلِّغْ‌ ما اُنْزِلَ  اِلَيْكَ » ،‌«برسان آنچه به تو نازل شده است» استفاده مي

 

شود كه قبلاً‌ در اين رابطه وحي بر پيامبر (ص) نازل شده و آن حضرت آن را به تاخير

 

انداحته است.

 

3- از جمله‌ي « وَ اللهُ‌ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ » ، «خداوند تو را از مردم حفظ مي‌كند» معلوم

 

مي‌شود كه تاخير ابلاغ وحي قبلي به مردم به خاطر ترس از مردم و عدم پذيرش توده و

 

انعكاس منفي جامعه در قبال وحي بوده است و خداوند با تعبير« وَ اللهُ‌ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ

 

» نگراني آن حضرت را مرتفع مي سازد.

 

4- از قسمت پاياني آيه؛ « اِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ » ،‌«بي ترديد خداوند كافران

 

را به مقصد نمي رساند»،‌استفاده مي شود كه كافران نقشه اي براي آينده و طرح اين

 

مسئله داشته اند و آنان روي توده‌ي مردم اثرگذار بوده‌اند و خداوند به پيامبرش اطمينان

 

مي‌دهد كه نگران نباش؛ زيرا كه كافران به مقصد خويش نمي‌رسند.

 

پيامبر (ص) از چه نگران است؟

 

علامه طباطبايي ره- در پايان بحث مقدماتي تفسير آيه‌ي ياد شده مي‌نويسد: «از تمامي آنچه

 

گذشت معلوم شد كه آيه از حكمي كه نازل شده،‌ پرده برمي دارد كه در آن حكم،‌ شائبه‌ي

 

بهره‌‌بري پيامبر (ص) بوده است و به آن حضرت امتيازي حياتي كه ديگران نيز آن را

 

خواهان بودند،‌ اختصاص مي‌يافت و ابلاغ اين حكم و عمل به آن سبب مي‌شد كه  مردم از آن

 

امتياز،‌ محروم شوند. در نتيجه پيامبر (ص) از اظهار آن حكم مي‌ترسيد.پس خداوند به تبليغ و

 

شدت در آن دستور داد و به او عصمت از مردم و عدم هدايت آنان در نقشه و  مكرشان را

 

وعده داد و اين مطلب را به وسيله‌ي آنچه در روايات از طريق شيعه و سني وارد شده تاييد

 

مي‌كند كه آيه درباره‌ي ولايت علي (ع) نازل شده است و خداوند دستور به تبليغ آن داد و

 

پيامبر نگران بود كه مبادا او و پسر عمّش، علي (ع) را متهم سازند و آن حضرت اين

 

ماموريت را به تاخير مي‌انداخت تا آيه نازل شد و پيامبر (ص) در غدير خم آن را ابلاغ كرد

 

و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَليُّ مَوْلاهُ» و سرپرستي امت از جمله‌ي مسائل ضروري

 

است و اين امر كاملاً روشن است و چگونه براي فردي جايز است كه توهم كند كه ديني با

 

تمام عموميتي كه در تمام زمان ها و مكان ها دارد و با همه‌ي معارف اصلي اصول اخلاقي و

 

احكام فرعي همگاني براي تمام حركات و سكنات انساني و فردي و اجتماعي كه داراست، بر

 

خلاف همه‌ي قانون هاي عمومي، نيازي به نگهباني ندارد با آن را آن طور كه شايسته‌ي

 

نگهباني است،‌ محافظت نمايد؟ يا اين كه امت اسلامي و جامعه ديني از بين همه ي جوامع

 

انساني از داشتن رهبري كه متصدي امر آن باشد ،‌مستثناست؟ با اين كه ديده مي شود پيامبر

 

(ص) وقتي براي جنگي از شهر خارج مي‌شد، ‌فردي را به جاي خويش قرار مي داد تا

 

مركزيت جامعه را  اداره كند؛‌ مانند آن كه در حركتش به سمت تبوك،‌ علي (ع) را به جاي

 

خويش قرار داد. علي (ع) فرمود: اي رسول خدا! آيا مرا بر زنان و كودكان مي گماري و

 

جانشين خويش بر آنان قرار مي دهي؟ پيامبر (ص) فرمود: آيا راضي نيستي كه موقعيت تو

 

نسبت به من مانند  موقعيت هارون نسبت به موسي باشد،‌ مگر آن كه بعد از من پيامبري

 

نباشد؟.

 

 پيامبر (ص) واليان را در مناطق مختلف،‌ نظير مكه و طائف و يمن نصب مي فرمود و

 

اميراني را بر سريه ها و لشكرياني كه به اطراف مي فرستاد، قرار مي داد. چه فرقي است

 

بين زمان حيات پيامبر (ص) و بعد از مرگ آن حضرت،‌ غير از اين كه نياز به آن بعد از

 

غيبت آن حضرت به واسطه‌ي مرگ،‌ بيشتر و ضرورت به آن شديدتر از گذشته است؟

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 12:44  توسط سید کمیل حائری | 

 

۱۲- آيه ولايت

                              

ôاِنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا الُّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكوهَ وَ هُمْ

 

راكِعُونَô

 

«تنها ولي شما خدا و رسولش و آناني هستند كه ايمان آورده و اقامه‌ي نماز مي كنند و در حال

 

ركوع زكات مي دهند.»

 

 

روايات فراوان از طريق شيعه و سني وارد شده است كه اين آيه و آيه‌ي بعد از آن؛ درباره

 

اميرالمومنين علي (ع) در زماني كه انگشتر خويش را در نماز صدقه داد، نازل شد.

 

نقطه نظرات فخر رازي و ردّ آن به وسيله‌ي علامه طبا طبا‌يي

 

«فخر رازي» در ذيل آيه‌ي فوق،‌ ضمن ذكر بعضي روايات و اقرار به اين كه اين آيه در

 

شان حضرت حضرت علي (ع) است، سعي مي كند ولايت را به نصرت و ياري معنا كند و

 

به نظر خود سياق آيات را دال بر اين معني مي داند. وي آيه‌ي «يا اَيُّها الَّذينَ‌امَنُوا لا تَتَّخِذُوا

 

الْيَهُودَ وَ نَصاري اَوْلياءَ بَعْضُهُم اَوْلِياءُ ‌بَعْضٍ‌ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمّ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ» « اي اهل

 

ايمان‌! يهود و نصاري را اولياي خود نگيريد، بعضي از آنان دوستان بعضي ديگرند و هر

 

كس از شما آنان را ولي خويش قرار دهد، ‌از آنان است.» و آيه‌ي «يا اَيُّها الَّذينَ امَنُوا لا

 

تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُم هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ اؤُتُوا الْكِتابَ مِنْ‌قَبْلِكُمْ وَ الْكُفّار اَوْلِياءَ...»

 

،« اي اهل ايمان! آنان كه دين شما را به مسخره و بازي گرفتند،‌ از اهل كتاب آسماني داده

 

شده است و كافران، اولياي خويش قرار ندهيد...» را دليل بر اين امر مي داند كه ولايت در

 

اين جا به معناي نصرت است. وي مي گويد: «معنا ندارد كسي بخواهد يهود و نصاري را

 

سرپرست خويش قرار دهد. پس مقصود از ولايت همان نصرت است كه ممكن است انسان

 

بخواهد از يهود و نصاري و كفار كمك بگيرد. سپس وي نتيجه گيري مي كند كه علي (ع)

 

ولي مومنين است، ‌به اين معنا كه آن حضرت ناصر و ياري دهنده‌ي آنان است.»

 

علامه طباطبايي - قدس سره- بر خلاف فخر رازي سياق آيات قبل و بعد را شاهد بر اين امر

 

مي‌داند كه ولايت به معناي نصرت نيست، بلكه ولايت به معناي تصرف و محبت و مودت

 

است. خلاصه‌ي بيان ايشان چنين است:

 

در بحث از آيات پيشين، يعني « يا اَيُّها الَّذينَ‌امَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ نَصاري اَوْلياءَ

 

بَعْضُهُم اَوْلِياءُ...» معلوم شد كه ولايت نصرت با آيات سازگار نيست و خصوصيات آيات و

 

عقودي كه در آن اخذ شده،‌به خصوص جمله‌ي« بَعْضُهُم اَوْلِياءُ ‌بَعْضٍ‌ » ، «گروهي ولي

 

گروه ديگر هستند» و جمله‌ي « وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمّ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ‌» ، «و هر كس ولايت آنان را

 

بپذيرد،‌ پس بي شك از آنان است»، مناسبتي با ولايت نصرت ندارد؛ زيراولايت نصرت و

 

پيمان ياري بين دو گروه سبب نمي شود كه يك گروه به آن گروه ملحق شود و جزء آنان

 

محسوب شود،‌ به خلاف پيمان ولايت دوستي كه موجب مخلوط شدن واقعي و روحي بين دو

 

طرف مي شود و اين ولايت، تصرف روحي و جسمي در شئون زندگي را براي هر يك جايز

 

مي‌شمارد و دو جامعه در اخلاق و رفتار به هم نزديك مي شوند.

 

علاوه بر آن، ‌معنا ندارد كه پيامبر (ص) بخواهد ولي مومنين باشد،‌ آن هم به معناي ولايت

 

نصرت به خلاف عكس؛ ‌مثلاً صحيح است گفته شود دين براي پيامبر (ص) و براي همه‌ي

 

مومنين است؛‌ يعني همه مكلف به قوانين آن هستند،‌ پس گفته شود خدا ياور آنان است؛‌ مثل:

 

«وَلَيَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ» و «اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ امَنُوا ...» ، ولي صحيح نيست دين

 

را اختصاص به مومنين قرار دهيم و پيامبر اكرم (ص) را از آن جدا كنيم،‌ بعد بگوييم آن

 

حضرت ياور مومنان است در چيزيكه  براي اهل ايمان است؛ زيرا هيچ كرامت ديني نيست

 

جز اين كه آن حضرت در آن شريك است و بالاترين سهم را در آن داراست و لذا در هيچ

 

جاي قرآن نمي بينيم كه پيامبر به عنوان ياور مومنان شمرده شده باشد.

 

و اين خود بالاترين دليل است كه مراد از ولايتي كه درقرآن به حضرت نسبت داده شده

 

است،‌ همان ولايت تصرف يا محبت و دوستي است؛‌مثل «النَّبِيُّ بِالْمُومِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ»

 

،‌«پيامبر (ص) به مومنين اولي به خودشان است.» و مثل« اِنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ

 

امَنُوا... »

 

بنابراين اين آيات خطاب به مومنين است و معنا ندارد كه پيامبر (ص) به عنوان ولي آن هم

 

به معناي ناصر شمرده شود.

 

سپس مرحوم علامه طباطبايي قدس سره- به بعضي از اشكالاتي كه در اين زمينه بوده

 

اشاره كرده و پاسخ مي دهند.

 

با توجه به آيات تا كنون موارد ذيل روشن شد:

 

1- حضرت علي (ع) از رسول (ص) است.

 

2- علمش بي نظير است و به تمام مسائل عالِم است.

 

3- از هر خطايي مبّري است و داراي مقام عصمت است.

 

4- تنها كسي است كه مي تواند مسؤوليت هاي ويژه ي رسول خدا (ص) را بپذيرد.

 

5- كسي با او قابل قياس نيست.

 

6- افضل از همه است.

 

7- ولي و امام مومنين است.

 

8- ندا دهنده و موذن اسلام در دنيا و آخرت است.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 12:38  توسط سید کمیل حائری | 

۱۱- آيه خير البريّه

                              

ôاِنَّ‌الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ اُولئِكَ هُمْ‌خَيْرُ الْبَريّهِô

 

«همانا آنان كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام دادند، بي شك برترين مردم هستند.»

 

چند نكته از آيه‌ي فوق استفاده مي شود، از جمله:

 

1- ايمان همراه با عمل مفيد است.

 

2-     ملاك برتري، ايمان و عمل صالح است.

 

3-     هم چنان كه ايمان داراي مراتب و درجات است،‌ نيكان نيز داراي مراتب هستند.

 

بهترين خلق خدا كيست؟

 

چون اهل ايمان را به علت ويژگي ايماني و درجات آن، داراي مراتب دانستيم، ‌درميان آنان

 

برترين مومن و به تعبير ديگر بهترين خلق خدا را خواهيم داشت و ترديدي نيست كه پيامبر

 

اسلام (ص) بهترين خلق خداست و لذا در زيارت آن حضرت مي‌گوييم «اَلسَّلامُ‌ عَلَيْكَ‌ يا

 

رَسُولَ الله السَّلامُ عَلَيْكَ‌ يا خَيْرَ خَلْقِ الله» بعد از آن حضرت، بنابر مفاد آيات شاهد (هود/17

 

) و شهادت (رعد/43) و من الناس(بقره/207) و صالح المومنين (تحريم/4) و سقايه

 

الحاج (توبه/19) و .... برترين فرد علي بن ابي طالب (ع) است و روايات نيز به همين امر

 

دلالت دارد.

 

روايات دو فرقه

 

جلال الدين سيوطي از علماي اهل تسنن در تفسيرش از جابر بن عبدالله روايت مي كند كه: ما

 

نزد پيامبر (ص) حضور داشتيم، علي آمد. پيامبر (ص) فرمود: به آن كس كه جانم به دست

 

اوست سوگند كه اين (علي) و شيعيانش بي شك در روز قيامت از رستگاران هستند و اين آيه

 

نازل شد:«اِنَّ‌الَّذينَ ...» نازل شد،‌ رسول خدا (ص) به علي فرمود: آن شخص تو و شيعيانت

 

هستيد كه روز قيامت راضي و مورد رضايت قرار داريد.

 

«ابن‌مردويه» از علي نقل مي‌كند كه رسول خدا (ص) برايم فرمود: آيا نشنيده‌اي سخن خدا را

 

«اِنَّ‌الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ اُولئِكَ هُمْ‌خَيْرُ الْبَريّهِ» ؟ (آنان) تو و شيعيانت هستيد،‌

 

وعده‌گاه من و شما حوض (كوثر) است آن زمان كه براي حساب امت‌ها بيايي، ‌شما با چهره

 

هاي روشن خوانده مي شويد.

 

هم چنين روايات متعدد در مجامع روايي و تفسير اهل سنت،‌مانند جامع البيان از طبري ج 15 /265 و كفايه الطالب، ص 245 از كنجي و روح المعاني از آلوسي ج 3/207 است كه

 

پيامبر اسلام (ص) مصداق « اِنَّ‌الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ... » را معرفي كرده و

 

فرموده است كه آنان علي و شيعيان آن حضرت هستند.

 

ايراد آلوسي و جواب آن

 

آلوسي بعد از ذكر سه روايت در اين باره مي گويد: شما مي داني كه مراد از بريّه مطلق خلق

 

است.... و اماميه گرچه مي گويند: بي شك او، ( علي) بهتر از انبيا حتي اولوالعزم (ع) و از

 

ملائكه (ع) است،‌ولي نمي گويند او بهتر از رسول خداست. پس اگر ( اماميه) بگويند كه

 

«بريّه» بخصيص خورده به پيامبر ؛ زيرا دليل داريم بر اين كه پيامبر بهتر از علي است،

 

گفته مي شود: ( اگر بريّه به پيامبر تخصيص خورده است) به انبيا و ملائكه نيز تخصيص

 

خورده است.

 

از سخن آلوسي به خوبي استفاده مي شود كه علي (ع) برترين افراد امت اسلام و اصحاب

 

است و اما اين كه آن حضرت به چه دليل برتر از انبيا و ملائكه است، مي توان به رواياتي

 

كه در اين باب وارد شده  است مراجعه كرد، از جمله «ينابيع الموده» ج 2 ص127 و ص80 و «فرايد البسيطين» ج1، ص170 و «شواهد التنزيل» ج1،‌ص 19 و « مناقب» ص 15 و « بحارالانوار» ج 39،‌صص35-37 .

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 12:32  توسط سید کمیل حائری |